|
مدیریت آموزش و پرورش زرین شهر اصفهان
|
|
|
|
||||
|
بخوان به نام پروردگارت،اي خورشيد عالم تاب،اي چشمه جاري وحدانيت، اي روح بزرگ عبوديت،اي آتش بيداران! بخوان. بر پهناي تاريكي و ظلمت جاهليت، بر سنگلاخ خشك و لم يزرع بت پرستي از افقي روشن و آسماني، بر روح سرشار از ايمان محمد (ص)، آياتي محكم جاري گشت. اقرا بسم ربك الذي خلق... بخوان كه پروردگارت تو را، وقتي، فرمان خواندن داد كه ظلمت جهالت و خود پرستي دير زماني بر آسمان قلب انسانيت، سايه افكنده بود و ميرفت كه سيطره خود را مطلق نمايد. در اين سكوت دهشتناك، طنين ناي خاموش بيداران را كسي نميشنود، انسانيت، شرافت، وحدانيت و دانايي، گم شدگانند و در اين شب ديجور روزني ميجويند به سمت روشنايي. انسان بلا ديده از آدم تا مسيح درسها گرفت و نشنيد و اينك كه در تاريكي گرفتار آمده، معلمي ميجويد كه نابترين آموزههاي زندگي و حيات را به گوش جانش نجوا كند. او رسولي ميخواهد از سلاله پاكان تا به گمگشتگي ششصد ساله او بعد از مسيح(ع) پايان بخشد و او را از اين رهاشدگي، برهاند. تو اجابت كردي و خواندي آن هم زماني كه آسمانيان ديگر تاب نگريستن در جهالت زمين را نداشتند و شيطان ميرفت سيطره وجود نامباركش را بر گل وجود آدمي بگسترد. تو خواندي و با خواندنت انسان گمگشته در جهالت، رمقي دوباره و بارقهاي از اميد در وجود تاريك خود يافت و دانست هنوز به تسخير شيطان، در نيامده است. چنان رسا و مومن خواندي كه بيش از همه شيطان به لرزه آمد و ضجهاش تا آسمانها رفت. شيطان ناليد چرا كه دريافت راهي را كه با نافرماني ذات اقدس حق، آغاز كرده، به بن بست رسيده است. خواندي آنچنان راسخ كه محكمترين ستونهاي استبدادي از اين عبوديت و عزم استوار در جاي جاي گستره هستي به لرزه درآمد. خواندي تا عشق دوباره جان گيرد و انسان به جان آمده، نفسي بازيابد و بداند كه مرغ باغ ملكوت است نه از عالم خاك. بخواناي رحمت للعالمين كه خواندنت عرشيان را به سجده رسانده. تو خواندي آنگونه كه گستره فيض و لطف تو نه آدميان كه عالميان را شامل شد و امروز بعد از ۱۴قرن نداي آسماني تو در گوش تاريخ همچنان طنينانداز است و تا دنيا دنياست حيات، جاودانگي، آزادي از غير و عبوديت ذات الهي را در وجود بشريت زنده نگه ميدارد. بعثت سرآغاز راهي شد تا انسان گمگشته راه، از شرك، بيعدالتي و تبعيض و فساد بسوي معنويت، يكتا پرستي، عدالت و كرامت حركت كند. محمد(ص) با معرفتي شهودي، نه مدرسهاي و استدلالي، برانگيخته شد تا رهايي انسان را از همه تعلقات و آميختگي او در ذات حق و آزادي از هر بند و ستمي را فرياد كند. آنگونه كه امروز در سراسر جهان شاهد آن هستيم كه انسان به ستوه آمده از بيداد، فرياد بر آورده است: باشد تا تحول و حركت در اين مسير، بشريت را به سرمنزل آرامش و كمال برساند. تا به دامان تو ما، دست تولا زدهايم به تولاي تو، بر هر دو جهان پازدهايم
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط ملک محمد
|
|
|||||
|
|||||